رضا قليخان هدايت
1857
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چون علمهاى گشوده بندهاى سبز گل * با سنانهاى كشيده شاخههاى تيز خار لشكر يأجوج [ رخنه ] ساخته بر كوهها * راست چون سدّ سكندر حصنهاى استوار شخصهاشان برده از خلقت نهاد نارون * مغزهاشان خورده از غفلت شراب كوكنار آب خورده با هزبران از [ لب ] هر آبگير * خواب كرده با پلنگان بر سر هر كوهسار صبحدم ناگه چو با تكبير بگشادى عنان * خاست از هر سو خروش گيرگير و داردار شد حقيقتشان كه اكنون هيچ [ كس ] را زان گروه * يكزمان زنهار ندهد خنجر زنهار خوار بر فراز كوهها كردند يك ساعت درنگ * در مضيق غارها ماندند يك ساعت [ بشار ] تو در آن بقعت پراكندى به يك ساعت سپاه * تو از آن تربت برآوردى به يكلحظه دمار چاشتگه ناكشته و نابسته زان بقعهست نماند * يك سر پيكار جوى و يكتن زنّاردار مغزهاشان را نثارى دادى از برّنده تيغ * خانههاشان را بساطى كردى از سوزنده نار چون سمن زارى كند زين پس سباع از استخوان * دشتهايى را كه از خون كردهاى چون لالهزار رهنوشتى فتح و نصرت يارمند و پيشرو * بازگشتى بخت و دولت بر يمين و بر يسار